تبلیغات
دیدار با یک طلبه - ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
اللهم عجل لولیک الفرج

ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

دوشنبه 3 مرداد 1390 04:02 ب.ظ

نویسنده : حجت الاسلام ابوالقاسم دهقان چناری
ارسال شده در: گزارشات روزانه ،
ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و نحوه بیعت ستاندن از امیرالمومنین (علیه السلام)

میلاد فاطمه زهرا مبارک

خلافت خلفا و منطق امیرالمؤمنین (علیه السلام)
دانشمندان محقق از اهل تسنن كه شروحى بر نهج البلاغه نوشته اند، بیانات امام (علیه السلام) را درباره ى شایستگى خویش به خلافت، یكى پس از دیگرى، مورد بررسى قرار داده، از مجموع آنها چنین نتیجه گرفته اند كه هدف امام از این بیانات اثبات شایستگى خود به خلافت



 است بدون اینكه از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله)نصى بر خلافت او در میان باشد. به بیان دیگر، چون حضرت امیر مؤمنان على (علیه السلام) از نظر قرابت و خویشاوندى، پیوند نزدیكترى با رسول خدا (صلی الله علیه و آله)داشت و از نظر علم و دانش از همه بالاتر بود و در رعایت عدالت و اطلاع از سیاست و كشوردارى سرآمد همه ى یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله)به شمار مى رفت، از این جهت شایسته بود كه امت او را براى خلافت برگزینند، ولى چون سران امت غیر او را برگزیدند امام زبان به تظلم و شكایت گشوده است كه: من بر خلافت و ولایت از دیگران شایسته ترم!

حقى كه امام(علیه السلام) در بیانات خود از آن یاد مى كند و مى گوید از روزى كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)درگذشت او را از آن محروم كرداند حق شرعى نیست كه از جانب صاحب شریعت به او داده شده باشد و مقدم داشتن دیگران بر او یك نوع مخالفت با دستور شرع به حساب آید، بلكه مقصود یك حق طبیعى است كه بر هر كس لازم است كه با وجود فرد برتر دیگرى را انتخاب نكند و زمام كار را به فرد داناتر و تواناتر و بصیرتر بسپارد؛ ولى هرگاه گروهى بنا به مصلحتى از این اصل پیروى نكنند و كار را به فردى كه از نظر علم و قدرت و شرایط روحى و جسمى در مرتبه ى نازلتر قرار دارد
واگذارند، سزاوار است كه شخص برتر زبان به شكوا و گله بگشاید و بگوید:

''فوالله ما زلت مدفوعا عن حق مستاثراً على منذ قبض الله نبیه (ص)حتى یوم الناس هذا''. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 5. ]

به خدا سوگند، از روزى كه خداوند جان پیامبرش (ص)را قبض كرد تا به امروز من از حق خویش محروم بوده ام.

امام (علیه السلام) این سخن را هنگامى گفت كه طلحه و زبیر پرچم مخالفت با او را برافراشته، بصره را پایگاه خود قرار داده بودند.

پاسخ: این مطلب كه به عنوان تحقیق از آن یاد مى شود پندارى بیش نیست. هیچ گاه نمى توان مجموع سخنان امام(علیه السلام) را بر شایستگى ذاتى حمل كرد و یك چنین شایستگى نمى تواند مجوز حملات تند آن حضرت بر خلفا باشد، زیرا:

اولاً، امام(علیه السلام) در بعضى از سخنان خود بر وصیت پیامبر (ص)تكیه كرده است. از جمله آنجا كه خاندان نبوت را معرفى مى كند چنین مى فرماید:

''هم موضع سره ولجا امر و عیبة علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دینه... لا یقاس بآل محمد(صلی الله علیه و آله)من هذه الامة احد... هم اساس الدین و عماد الیقین. الیهم یفى ء الغالى و بهم یلحق التالى. و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیه والورئة''. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 2. ]

خاندان نبوت رازداران پیامبر و پناهگاه فرمان او و مخزن دانشها و حكمتها و حافظان كتاب و استوانه هاى آیین او هستند. هیچ كس از افراد امت را نمى توان با آنان قیاس كرد. آنان پایه هاى دین و ستونهاى ایمان و یقین اند. دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع مى كنند و واماندگان به ایشان مى پیوندند. خصائص امامت "علوم و معارف و دیگر ملاك هاى امامت " نزد آنان است و وصیت پیامبر در حق ایشان است و آنان وارثان پیامبرند.

مقصود امام(علیه السلام) از اینكه وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)درباره ى آنان است چیست؟ با در نظر گرفتن لفظ ''ولایت'' در جمله ى ''ولهم خصائص الولایة'' روشن مى شود كه مقصود از وصیت همان وصیت به خلافت و سفارش به ولایت آنان است كه در روز غدیر و غیر آن به وضوح بیان شده است.

ثانیاً، لیاقت و شایستگى هرگز ایجاد حق نمى كند مادام كه شرایط دیگر، مانند انتخاب مردم، به آن ضمیمه نشود. در صورتى كه امام (علیه السلام) در سخنان خود بر حق محرز خود تكیه مى كند و اظهار مى دارد كه حق او پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)پایمال شد. و به عبارت دیگر، چنانچه بنابر این باشد كه مشكل رهبرى در اسلام از طریق مشاوره و مذاكره یا رجوع به افكار عمومى گشوده شود، در این صورت، مادام كه شخص- گرچه از هر جهت فضیلت و برترى بر دیگران داشته باشد- براى چنین مقامى انتخاب نشود نمى تواند خود را صاحب حق بشمارد تا عدول مردم از آن را یك نوع ظلم و ستم اعلام دارد و به افرادى كه به جاى او انتخاب شده اند اعتراض كند. در صورتى كه لحن امام (علیه السلام) در خطبه هاى خود بر خلاف این است. او خود را صاحب مسلم حق خلافت مى داند و عدول از آن را یك نوع ظلم و ستم بر خویش اعلام مى نماید و قریش را متعدیان و متجاوزان به حقوق خود معرفى مى كند؛ چنانكه مى فرماید:

بار الها، مرا در برابر قریش و كسانى كه ایشان را كمك كردند یارى فرما. زیرا آنان قطع رحم من كردند و مقام بزرگ مرا كوچك شمردند و اتفاق كردند كه با من درباره ى خلافت، كه حق مسلم من است، نزاع كنند. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 167 ''اللهم انى استعینك على قریش...''. ]

آیا چنین حملات تندى را مى توان از طریق شایستگى ذاتى كرد؟ اگر باید مسئله ى خلافت از طریق مراجعه به افكار عمومى با بزرگان صحابه حل و فسخ شود چگونه امام مى فرماید: ''آنان با من در حق مسلم من به نزاع برخاستند''؟ هنگامى كه آتش جنگ میان حضرت امیر مؤمنان على (علیه السلام) و معاویه در سرزمین صفین روشن بود مردى نزد حضرت امیر(علیه السلام) آمد و گفت: چگونه قریش شما را از مقام خلافت، كه به آن از دیگران شایسته تر بودید، بازداشت؟

امام(علیه السلام) از پرسش بى موقع او ناراحت شد، ولى به طور ملایم- كه اوضاع بیش از آن را ایجاب نمى كرد- به او پاسخ داد و فرمود:

گروهى بر آن بخل ورزیدند و گروهى از آن چشم پوشیدند و میان ما و آنها خدا داور است و بازگشت همه به سوى اوست. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 175. ]

پس از ماجراى سقیفه، یك روز ابوعبیدة بن جراح به امام گفت: اى فرزند ابوطالب، چقدر به خلافت علاقه دارى و به آن حریصى! امام(علیه السلام) در پاسخ او گفت:

به خدا سوگند، شما از من به خلافت حریصترید؛ در حالى كه از نظر شرایط و موقعیت بسیار از آن دورید و من به آن نزدیكترم. من حق خویش را مى طلبم و شما میان من و حقم مانع مى شوید و مرا از آن باز مى دارید. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 167. ]

هرگز صحیح نیست كه این نوع انتقاد از خلافت خلفا را از طریق لیاقت و شایستگى ذاتى توجیه كرد. همه ى این سخنان و تعبیرها حاكى از آن است كه امام(علیه السلام)خلافت را حق مسلم خویش مى دانست و هر نوع انحراف از خود را انحراف از حق مى شمرد. چنین حقى جز از طریق تنصیص و تعیین الهى براى كسى ثابت نمى شود.

همچنین هرگز نمى توان این گونه تعبیرها را از طریق اصلحیت و اولویت تفسیر كرد. گروهى كه سخنان امام(علیه السلام) را از این راه تفسیر مى كنند عقاید نادرست خود را به عنوان پیشدارورى اتخاذ كرده اند.

البته امام (علیه السلام) در برخى موارد بر لیاقت و شایستگى خویش تكیه كرده، مسأله ى نص را نادیده گرفته است. از جمله، مى فرماید:

پیامبر خدا (ص)قبض روح شد، در حالى كه سر او بر سینه ى من بود. من او را غسل دادم، در حالى كه فرشتگان مرا یارى مى كردند. اطراف خانه به ناله در آمد. فرشتگان دسته دسته فرود مى آمدند و نماز مى گزاردند و بالا مى رفتند و من صداهاى آنها را مى شنیدم. پس چه كسى از من در حال حیات و مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله)به جانشینى او شایسته تر است؟ [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 192. ]

در خطبه ى شقشقیه، كه از خطبه هاى معروف امام (علیه السلام) است، حضرت لیاقت و شایستگى خویش را به رخ مردم كشیده، مى گوید:

''اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر...''. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 3. ]

به خدا سوگند، فرزند ابى قحافه خلافت را به سان پیراهن بر تن خود پوشید، در حالى كه مى دانست كه آسیاى خلافت بر محور وجود من مى گردد. از كوهسار وجود من سیل علوم سرازیر مى شود و اندیشه ى هیچ كس بر قله ى اندیشه ى من نمى رسد.

در برخى از موارد نیز به قرابت و خویشاوندى تكیه مى كند و مى گوید: ''و نحن الاعلون نسبا و الاشدون برسول الله نوطاً''. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 157. ] یعنى نسبت ما بالاتر است و با رسول خدا پیوند نزدیكتر داریم.

البته تكیه ى امام (علیه السلام) بر پیوند خود با پیامبر گرامى (صلی الله علیه و آله) براى مقابله با منطق اهل سقیفه است كه علت برگزیدگى خود را خویشاوندى با پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام مى كردند. از این جهت، وقتى امام (علیه السلام) از منطق آنان آگاه شد در انتقاد از منطق آنان فرمود: ''احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة''. [ نهج البلاغه ى عبده، خطبه ى 64. ]


نحوه بیعت گرفتن از حضرت على(علیه السلام)
------------------------------------------
این بخش از تاریخ اسلام از دردناكترین و تلخ ترین بخشهاى آن است كه دلهاى بیدار و آگاه را سخت به درد مى آورد و مى سوزاند. این قسمت از تاریخ در كتابهاى دانشمندان اهل تسنن به صورت كوتاه و فشرده و در كتابهاى علماى شیعه به صورت گسترده نوشته شده است. شاید در میان خوانندگان گرامى كسانى باشند كه بخواهند ماجراى تجاوز به خانه ى وحى را از زبان محدثان و تاریخ نویسان اهل تسنن بشنوند. از این جهت، این بخش را به اتكاى مدارك و مصادر آنان مى نویسیم تا افراد شكاك و دیر باور نیز این وقایع تلخ را باور كنند. در این مقاله، ترجمه ى آنچه را كه مورخ شهیر ابن قتیبه دینورى در كتاب ''الامامة و السیاسة'' آورده است نقل مى كنیم و تجزیه و تحلیل این بخش را به بعد وامى گذاریم.

نویسندگان اهل تسنن اتفاق نظر دارند كه هنوز مدتى از بیعت سقیفه نگذشته بود كه دستگاه خلافت تصمیم گرفت كه از حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) و عباس و زبیر و سایر بنى هاشم نسبت به خلافت ابوبكر اخذ بیعت كند تا خلافت وى رنگ اتحاد و اتفاق به خود بگیرد و در نتیجه هر نوع مانع و مخالف از سر راه خلافت برداشته شود.

پس از حادثه ى سقیفه، بنى هاشم و گروهى از مهاجران و علاقه مندان امام(علیه السلام) به عنوان اعتراض در خانه ى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) متحصن شده بودند. تحصن آنان در خانه ى حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، كه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از احترام خاصى برخوردار بود، مانع مى شد كه دستگاه خلافت اندیشه ى یورش به خانه ى وحى را در دماغ خود بپرورد و متحصنان را به زور به مسجد بكشاند و از آنان بیعت بگیرد.

اما سرانجام علاقه به گسترش قدرت كار خود را كرد و احترام خانه ى وحى نادیده گرفته شد. خلیفه، عمر را با گروهى مأمور كرد تا به هر قیمتى كه باشد متحصنان را از خانه ى حضرت فاطمه (علیهما السلام)بیرون بكشند و از همه ى آنان بیعت بگیرند. وى با گروهى كه در میان آنان اسید بن حضیر و سلمة بن سلامة و ثابت بن قیس و محمد بن مسلمة به چشم مى خوردند [ نام این افراد را ابن ابى الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه "ج 2، ص 50 " آورده است. ] رو به خانه ى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) آورد تا متحصنان را به بیعت با خلیفه دعوت كند و اگر به درخواست وى پاسخ مثبت نگفتند آنان را به زور از خانه بیرون كشیده، به مسجد بیاورند. مأمور خلیفه در مقابل خانه با صداى بلند فریاد زد كه متحصنان براى بیعت با خلیفه هر چه زودتر خانه را ترك گویند. اما داد و فریاد او اثر نبخشید و آنان خانه را ترك نگفتند.

در این هنگام مأمور خلیفه هیزم خواست تا خانه را بسوزاند و آن را بر سر متحصنان خراب كند. ولى یكى از همراهان او به پیش آمد تا مأمور خلیفه را از این تصمیم باز دارد و گفت: چگونه خانه را آتش مى زنى در حالى كه دخت پیامبر فاطمه در آنجاست؟ وى با خونسردى پاسخ داد كه بودن فاطمه در خانه مانع از انجام این كار نمى تواند باشد.

در این موقع حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پشت در قرار گرفت و گفت:

جمعیتى را سراغ ندارم كه در موقعیت بدى همچون شما قرار گرفته باشند. شما جنازه ى رسول خدا (صلی الله علیه و آله)را در میان ما گذاشتید و از پیش خود درباره ى خلافت تصمیم گرفتید. چرا حكومت خود را بر ما تحمیل مى كنید و خلافت را كه حق ماست به خود ما باز نمى گردانید؟

ابن قتیبه مى نویسد:

ابن بار مأمور خلیفه از اخراج متحصنان منصرف شد و به حضور خلیفه آمد و او را از جریان آگاه كرد. خلیفه كه مى دانست با مخالفت متحصنان، كه شخصیتهاى بارزى از مهاجران و بنى هاشم بودند، پایه هاى حكومت او محكم و استوار نمى شود این بار غلام خود قنفذ را مأمور كرد كه برود و امیر مؤمنان على(علیه السلام) را به مسجد بیاورد. او نیز پشت در آمد و امیر مؤمنان على(علیه السلام)را صدا زد و گفت: به امر خلیفه ى رسول خدا باید به مسجد بیایید! وقتى امام (علیه السلام) این جمله را از قنفذ شنید گفت:چرا به این زودى به رسول خدا دروغ بستید؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله)كى او را جانشین خود قرار داد تا وى خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)باشد؟ غلام با نومیدى بازگشت و جریان را به آگاهى خلیفه رساند.

مقاومت متحصنان در برابر دعوتهاى پیاپى دستگاه خلافت، خلیفه را سخت عصبانى و ناراحت كرد. سرانجام عمر، براى دومین بار، با گروهى رو به خانه ى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آورد هنگامى كه دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله)صداى مهاجمان را شنید از پشت در با صداى بلند ناله كرد و گفت:

پدر جان، اى پیامبر خدا، پس از درگذشت تو با چه گرفتاریهایى از جانب زاده ى خطاب و فرزند ابوقحافه مواجه شده ایم.

ناله هاى حضرت فاطمه (علیها السلام) كه هنوز در سوگ پدر نشسته بود، چنان جانگداز بود كه گروهى از آن جمعیت را كه همراه عمر آمده بودند از انجام مأموریت حمله به خانه ى زهرا منصرف كرد و از همانجا گریه كنان بازگشتند.

اما عمر و گروهى دیگر، كه براى گرفتن بیعت از حضرت امیر مؤمنان على (علیه السلام) و بنى هاشم اصرار مى ورزیدند، او را با توسل به زور از خانه بیرون آوردند و اصرار كردند كه حتماً با ابوبكر بیعت كند. امام (علیه السلام) فرمود: اگر بیعت نكنم چه خواهد شد؟ گفت: كشته خواهى شد. حضرت امیر مؤمنان على (علیه السلام) گفت: با چه جرأت بنده ى خدا و برادر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) را خواهید كشت؟

مقاومت سرسختانه ى حضرت امیر مؤمنان على (علیه السلام) در برابر دستگاه خلافت سبب شد كه او را به حال خود واگذارند. امام (علیه السلام) از فرصت استفاده كرد و به عنوان تظلم، به قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزدیك شد و همان جمله اى را كه هارون به موسى (علیه السلام)گفته بود بر زبان آورد و گفت:

''یابن ام ان القوم استضعفونى و كادوا یقتلوننى''. "اعراف: 150 "

برادر! پس از درگذشت تو، این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیك بود كه مرا بكشند. [ الامامة و السیاسة، ج 1، صص 12 تا 13. ]


داورى تاریخ درباره هجوم به خانه وحى
-------------------------------------------
حوادث پس از سقیفه یكى از دردناكترین و تلخ ترین حوادث تاریخ اسلام و زندگانى امیر مؤمنان (علیه السلام) است. واقع نمایى و رك گویى در این زمینه موجب رنجش گروهى است كه نسبت به مسببان و گردانندگان این حوادث تعصب مى ورزند و حتى الامكان مى خواهند گردى بر دامن آنان ننشیند و قداست و نزاهت آنان محفوظ بماند؛ چنانكه پوشاندن حقایق و وارونه جلوه دادن حوادث یك نوع خیانت به تاریخ و نسلهاى آینده محسوب است و هرگز یك نویسنده ى آزاد ننگ این خیانت را بر خود نمى خرد و براى جلب نظر گروهى بر روى حقیقت پا نمى گذارد.

بزرگترین حادثه ى تاریخى پس از انتخاب ابوبكر براى خلافت موضوع هجوم بردن به خانه ى وحى و منزلت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است، به قصد آنكه متحصنان بیت حضرت فاطمه را براى اخذ بیعت به مسجد بیاورند. تشریح و ارزیابى صحیح این موضوع مستلزم آن است كه به اتكاى مصادر مطمئن در صحت یا سقم سه موضوع زیر بحث كنیم و سپس درباره ى نتایج حادثه به داورى بپردازیم. این سه موضوع عبارتنداز:

1- آیا صحیح است كه مأموران خلیفه تصمیم گرفتند خانه ى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را بسوزانند؟ در این مورد تا كجا پیش رفتند؟ 2- آیا صحیح است كه امیر مؤمنان (علیه السلام) را به وضع زننده و دلخراشى به مسجد بردند تا از او بیعت بگیرند؟

3- آیا صحیح است كه دخت گرامى پیامبر (ص)در این حادثه از ناحیه ى مهاجمان صدمه دید و فرزندى را كه در رحم داشت ساقط كرد؟

این سه مورد از موارد حساس در این حادثه است كه ما به اتكاى مصادر و مدارك دانشمندان اهل سنت درباره ى آنها به بحث مى پردازیم.

از تعالیم زنده و ارزنده ى اسلام این است كه هیچ مسلمانى نباید به خانه ى كسى وارد شود مگر اینكه قبلاً اذن بگیرد و اگر صاحب خانه معذور بود و از پذیرفتن مهمان پوزش خواست عذر او را بپذیرد و بدون اینكه برنجد از همانجا بازگردد [ سوره ى نور، آیات 27 و 28: ''یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتكم حتى تستانسوا...''. ]

قرآن مجید، گذشته از این دستور اخلاقى، هر خانه اى را كه در آن صبح و شام نام خدا برده شود و او را پرستش كنند محترم شمرده است:

''فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال''. "نور: 36 " [ بسیارى از مفسران مى گویند كه مقصود از بیوت همان مساجد است، در صورتى كه مسجد یكى از مصادیق بیت است نه مصداق منحصر به فرد آن. ]

خداوند به تعظیم و تكریم خانه هایى فرمان داده است كه در آنها مردان پاكدامن، صبح و شام، خدا را تسبیح و تقدیس مى كنند.

احترام این خانه ها به سبب عبادت و پرستشى است كه در آنها انجام مى گیرد و به احترام رجال الهى است كه در آنها به تسبیح و تقدیس خدا مشغولند، و گرنه خشت و گل هیچ گاه احترامى نداشته و نخواهد داشت.

از میان همه ى خانه هاى مسلمانان، قرآن كریم درباره ى خانه ى پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مسلمانان دستور خاص مى دهد و مى فرماید: ''یا ایها الذین آمنوا لا تدخلو بیوت النبى الا ان یوذن لكم''. "احزاب: 53 "

اى افراد با ایمان به خانه هاى پیامبر بدون اذن وارد نشوید.

شكى نیست كه خانه ى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از جمله ى بیوت محترم و رفیعى است كه در آنجا زهرا و فرزندان وى خدا را تقدیس مى كردند. نمى توان گفت كه خانه ى عایشه یا حفصه خانه ى پیامبر است، اما خانه ى دخت والامقام وى، كه گرامیترین زنان جهان است، یقیناً خانه ى پیامبر (ص)است.

اكنون ببینیم مأموران دستگاه خلافت احترام خانه ى پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تا چه حد رعایت كردند. بررسى حوادث روزهاى نخست خلافت ثابت مى كند كه مأموران دستگاه خلافت همه ى این آیات را زیر پا نهاده، شئون خانه ى پیامبر (صلی الله علیه و آله) را اصلاً رعایت نكردند. بسیارى از تاریخ نویسان اهل تسنن حادثه ى حمله به خانه ى وحى را به طور مبهم و برخى از آنان تا حدى روشن نوشته اند.

طبرى كه نسبت به خلفا تعصب خاصى دارد فقط مى نویسد كه عمر با جمعیتى در برابر خانه ى زهرا (سلام الله علیها) آمد و گفت:

به خدا قسم، این خانه را مى سوزانم یا اینكه متحصنان، براى بیعت، خانه را ترك گویند. [تاریخ طبرى، ج 3، ص 202، چاپ دایرةالمعارف. عبارت طبرى چنین است:

أتى عمر بن خطاب منزل على فقال: لاحرقن علیكم او لتخرجن الى البیعة.

ابن ابى الحدید در شرح خود "ج 2، ص 56 " این جمله را از كتاب سقیفه ى جوهرى نیز نقل كرده است.]

ولى ابن قتیبه ى دینورى پرده را بالاتر زده، مى گوید كه خلیفه نه تنها این جمله را گفت، بلكه دستور داد در اطراف خانه هیزم جمع كنند و افزود:

به خدایى كه جان عمر در دست اوست، یا باید خانه را ترك كنید یا اینكه آن را آتش زده و مى سوزانم.

وقتى به او گفته شد كه دخت گرامى پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، در خانه است، گفت: باشد. [ الامامة و السیاسة، ج 2، ص 12؛ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحدید، ج 1، ص 134؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1205. ]

مؤلف ''عقد الفرید''[ابن عبد ربه اندلسى، متوفاى سال 495 هجرى. عبارت وى چنین است:

بعثت الیهم ابوبكر عمر بن خطاب لیخرجهم من بیت فاطمه و قال له ان ابوا فقاتلهم. فاقبل بقبس من النار على ان یضرم علیهم الدار. فلقیته فاطمة فقالت یا بن الخطاب اجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم او تدخلوا فیما دخلت فیه الامة؛ عقد الفرید، ج 4، ص 260. همچنین ر.ك. تاریخ ابى الفداء، ج 1، ص 156 و اعلام النساء، ج 3، ص 1207.] گامى پیشتر نهاده، مى گوید:

خلیفه به عمر مأموریت داد كه متحصنان را از خانه بیرون كند و اگر مقاومت كردند با آنان بجنگد. از این رو، عمر آتشى آورد كه خانه را بسوزاند. در این موقع با فاطمه روبرو شد. دخت پیامبر به او گفت: فرزند خطاب، آمده اى خانه ى ما را به آتش بكشى؟ وى گفت: آرى، مگر این كه همچون دیگران با خلیفه بیعت كنید. هنگامى كه به كتابهاى علماى شیعه مراجعه مى كنیم جریان را واضح تر و گویاتر مى یابیم.

سلیم بن قیس [ سلیم بن قیس كوفى از تابعین به شمار مى رود. عصر امیر مؤمنان و امام حسین و حضرت سجاد (علیه السلام) را درك كرده و در دوران حكومت حجاج "حدود سال 90 هجرى قمرى " درگذشته است. كتاب او به نام اصل سلیم یكى از اصول معتبر شیعه است. ] در كتاب خود حادثه ى هجوم به خانه ى وحى را به طور مبسوط نگاشته، پرده از چهره ى حقیقت برداشته است. او مى نویسد:

''مأمور خلیفه آتشى برافروخت و سپس فشارى به در آورد و وارد خانه شد، ولى با مقاومت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو گردید. [ اصل سلیم، ص 74 طبع نجف اشرف. ]

عالم بزرگوار شیعه، مرحوم سید مرتضى، بحث گسترده اى درباره ى حادثه كرده است. از جمله، از حضرت صادق(علیه السلام) نقل مى كند كه حضرت امیر مؤمنان على (علیه السلام) بیعت نكرد تا آنگاه كه دود غلیظى خانه ى او را فرا گرفت. [ و الله ما بایع على حتى راى الدخان قد دخل بیته؛ تلخیص الشافى، ج 3، ص 76. ]

در اینجا دامن سخن را درباره ى نخستین پرسش از حادثه جمع مى كنیم و قضاوت را به دلهاى بیدار واگذار مى كنیم و دنبال حادثه را به اتكاى مدارك اهل تسنن مى نگاریم.


چگونه حضرت على(علیه السلام) را به مسجد بردند؟
-------------------------------------------
این بخش از تاریخ اسلام همچون بخش پیش تلخ و دردناك است زیرا هرگز تصور نمى رفت كه شخصیتى مانند حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) را به وضعى به مسجد ببرند كه چهل سال بعد، معاویه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل كند. وى در نامه ى خود به امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از یادآورى مقاومت امام (علیه السلام) در برابر دستگاه خلافت چنین مى نویسد:

... تا آنجا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش براى بیعت به طرف مسجد كشاندند. [ متن نامه ى معاویه را ابن ابى الحدید در شرح خود "ج 15، ص 186 " نقل كرده است. ]

امیر مؤمنان در پاسخ نامه ى معاویه، تلویحاً، اصل موضوع را مى پذیرد و آن را نشانه ى مظلومیت خود دانسته، مى گوید:

گفتى كه من به سان شتر سركش براى بیعت سوق داده شدم. به خدا سوگند، خواستى از من انتقاد كنى ولى در واقع مرا ستودى و خواستى رسوایم كنى اما خود را رسوا كردى. هرگز بر مسلمانى ایراد نیست كه مظلوم واقع شود. [ نهج البلاغه، نامه ى 28. ]

ابن ابى الحدید تنها كسى نیست كه جسارت به ساحت قدس امام(علیه السلام) را نقل كرده است، بلكه پیش از او ابن عبد ربّه در ''عقدالفرید'' "ج 2، ص 285 " و پس از وى مؤلف ''صبح الاعشى'' "در ج 1، ص 128 " نیز آن را نقل كرده اند.

شگفت اینجاست كه ابن ابى الحدید هنگامى كه به شرح نامه ى بیست و هشتم امام(علیه السلام) در نهج البلاغه مى رسد نامه ى آن حضرت و نامه ى معاویه را نقل مى كند و در صحت ماجرا تردید نمى كند، ولى در آغاز كتاب، هنگامى كه شرح خطبه ى بیست و ششم را به پایان مى برد، اصل واقعه را انكار كرده مى گوید: این نوع مطالب را تنها شیعه نقل كرده و از غیر آنان نقل نشده است. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحدید، ج 2، ص 60. ]


جسارت به ساحت حضرت زهرا(سلام الله علیها)
--------------------------------------
سومین پرسش این بود كه آیا در ماجراى بیعت گرفتن از حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) به دخت گرامى پیامبر نیز جسارتى شد و صدمه اى رسید یا نه؟

از نظر دانشمندان شیعه پاسخ به این سؤال ناگوارتر از پاسخ به دو سؤال گذشته است. زیرا هنگامى كه مى خواستند حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) را به مسجد ببرند با مقاومت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو شدند و حضرت فاطمه براى جلوگیرى از بردن همسر گرامیش صدمه هاى روحى و جسمى بسیار دید كه زبان و قلم یاراى گفتن و نوشتن آنها را ندارد. [ از میان كتابهاى شیعه كتاب سلیم بن قیس مشروح جریان را "در صفحه ى 74 به بعد " آورده است. ]

ولى دانشمندان اهل تسنن براى حفظ موقعیت خلفا از بازگو كردن این بخش از تاریخ خوددارى كرده اند و حتى ابن ابى الحدید در شرح خود آن را از جمله مسائلى دانسته است كه در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل كرده است. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحدید، ج 2، ص 60. ]

دانشمندان بزرگوار شیعه مرحوم سید مرتضى مى گوید: در آغاز كار محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارتهایى كه به ساحت دخت پیامبر اكرم وارد شد امتناع نمى كردند و این مطلب در میان آنان مشهور بود كه مأمور خلیفه با فشار در خانه را بر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) زد و او فرزندى را كه در رحم داشت سقط كرد و قنفذ، به امر عمر، زهرا (سلام الله علیها) را زیر تازیانه گرفت تا دست از حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام)بردارد. ولى بعدها دیدند كه نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفا سازگار نیست و از نقل آنها خوددارى كردند. [ تلخیص الشافى، ج 3، ص 76، شافى نوشته ى سید مرتضى است كه شیخ طوسى آن را تلخیص كرده است. ]

گواه گفتار سید مرتضى این است كه، به رغم عنایتها و كنترلهاى بسیار، باز هم این جریان در برخى از كتابهاى آنان به چشم مى خورد. شهرستانى از ابراهیم بن سیار معروف به غطام، رئیس معتزله، نقل مى كند كه وى مى گفت:

عمر در ایام اخذ بیعت در را بر پهلوى فاطمه زد و او بچه اى را كه در رحم داشت سقط كرد. و نیز فرمان داد كه خانه را با كسانى كه در آن بودند بسوزانند، در حالى كه در خانه جز على و فاطمه و حسن و حسین(علیه السلام) كسى دیگر نبود. [ ملل و نحل، ج 2، ص 95. ]


مقام حضرت زهرا(سلام الله علیها) بالاتر از مقام زینب دختر پیامبر است
------------------------------------------------------------
ابوالعاص شوهر زینب دختر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله)در جنگى از طرف مسلمانان به اسارت در آمد، ولى بعداً مانند اسیران دیگر آزاد شد. ابوالعاص به پیامبر (صلی الله علیه و آله)وعده داد كه كه پس از مراجعت به مكه وسایل مسافرت دختر پیامبر را به مدینه فراهم سازد. پیامبر (ص)به زید بن حارثه و گروهى از انصار مأموریت داد كه در هشت میلى مكه توقف كنند و هر وقت كجاوه ى زینب به آنجا رسید او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر از مكه آگاه شد و گروهى تصمیم گرفتند كه او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود با جمعى خود را به كجاوه ى زینب رسانید و نیزه ى خود را بر كجاوه كوبید. در اثر این ضربه زینب كودكى را كه در رحم داشت سقط كرد و به مكه بازگشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله)از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد، به حدى كه در فتح مكه خون او را مباح شمرد.ابن ابى الحدید مى گوید: من این مطلب را بر استادم ابوجعفر خواندم. فرمود: هرگاه پیامبر خون كسى را كه دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین كرد مباح شمرد، اگر زنده بود خون كسانى را كه دخترش فاطمه را ترسانیده و او فرزند خود محسن را سقط كرد حتماً مباح مى شمرد. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحدید، ج 14، ص 192. ]

حكومت مردم بر مردم
-------------------------
كسانى كه مى خواهند خلافت خلفا را با شكل حكومت مردم بر مردم و یا اصل مشاوره توجیه كنند یكى از دو گروه زیر هستند:

1- گروهى كه پیوسته مى خواهند اصول اسلامى را با افكار روز و موازین علمى كنونى تطبیق دهند و از این طریق توجه غربیان و غرب زدگان را به اسلام جلب كنند و چنین القا نمایند كه حكومت مردم بر مردم زاییده ى فكر جدید نیست بلكه چهارده قرن پیش اسلام داراى چنین طرحى بوده است و پس از درگذشت پیامبر (ص)یاران وى این طرح را در انتخاب خلیفه اجرا كرده اند.این گروه، هر چند با نیت پاك در این راه گام بر مى دارند، ولى متأسفانه در مسائل اسلامى رنج تحقیق به خود نمى دهند و به متخصصان نیز مراجعه نمى كنند و به یك رشته منقولات بى اساس و ظواهر فریبنده اكتفا كرده اند و در نتیجه قیل و قال بپا مى كنند.

2- گروهى كه به عللى از تشیع و روحانیت عقده هایى دارند و احیاناً بر اثر تحریكات مرموز تمایلات سنى گرایى پیدا كرده اند و به جاى مبارزه با انواع مفاسد اخلاقى و كجرویهاى عقیدتى به جان جوانان مؤمن ولى ساده لوح افتاده اند و اعتقاد آنان را نسبت به اصول تشیع سست مى كنند.اشتباهات گروه نخست قابل جبران است. آنان با ارائه مدارك صحیح و قابل اعتماد از اشتباهات خود بر مى گردند. لذا بدگویى از آنان بسیار نارواست و بهترین خدمت به آنها این است كه پیوسته با ایشان در ارتباط باشیم و رابطه ى فكرى و علمى خود را با آنان قطع نكنیم.ولى اصلاح و هدایت گروه دوم دشوار است. زیرا علاوه بر اینكه عقده اى هستند، اطلاع كافى و درستى هم از دین ندارند. لذا كوشش براى هدایت آنان غالباً بى فایده است. آنچه مهم است این است كه ترتیبى داده شود كه جوانان ساده لوح و كم اطلاع به دام آنان نیفتند و اگر چنین شد كوشش شود كه هر چه زودتر اشكالات و شبهات از دل آنان زدوده شود.آیا عقل و شرح اجازه مى دهد كه مأموران حزب حاكم، به زور سرنیزه، به خانه اى یورش آورند و متحصنان در آن خانه را به مسجد بكشند و از آنان بیعت بگیرند؟آیا معنى دموكراسى همین است كه رئیس حزب حاكم گروهى را مأمور كند كه از افراد مخالف یا بى طرف جبراً بیعت بگیرند و اگر حاضر به بیعت نشوند با آنان بجنگند؟تاریخ گواهى مى دهد كه بیش از همه ى اعضاى حزب حاكم، عمر براى اخذ بیعت و گردآورى آراى بیشتر اصرار مى ورزید و در این راه تا حد جنگ پیش مى رفت.زبیر از جمله متحصنان خانه ى حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بود و هنوز در ارتباط وى با خاندان رسالت تیرگى رخ نداده بود. هنگامى كه فشار مأموران به متحصنان خانه ى دخت گرامى پیامبر افزایش یافت، زبیر با شمشیر برهنه از خانه بیرون آمد و گفت: هرگز بیعت نمى كنم. نه تنها بیعت نمى كنم، بلكه باید همه با على بیعت كنید.زبیر از قهرمانان نامى اسلام و مردى دلاور و شمشیر زنى ماهر بود و ضربات شمشیر او در میان دیگر ضربات شناخته مى شد. از این رو، مأموران احساس خطر كردند و با یورش دسته جمعى شمشیر از دست او گرفتند و از یك خونریزى بزرگ جلوگیرى كردند.علت آن همه اصرار و به اصطلاح فداكارى عمر چه بود؟ آیا به راستى عمر با نیت پاك در این میدان گام بر مى داشت یا اینكه یك نوع توافق و به اصطلاح قرار و مدار میان او و ابوبكر به عمل آمده بود؟امیر مؤمنان (علیه السلام) در همان موقع كه تحت فشار مأموران دستگاه خلافت قرار گرفته بود و پیوسته تهدید به قتل مى شد، رو به عمر كرد و گفت:عمر، بدوش كه نیمى از آن مال توست و مركب خلافت را براى ابوبكر محكم ببند تا فردا به تو بازش گرداند. [ السیاسة و الامامة، ج 1، ص 12. در خطبه ى شقشقیه نیز قریب به این مضمون را مى فرماید: لشد ما تشطرا ضرعیها.... ]اگر به راستى اخذ بیعت براى ابوبكر بنا بر اصول دموكراسى صورت پذیرفته بود مصداق و امرهم شورى بینهم بوده است، چرا وى در آخرین لحظات زندگى آرزو مى كرد كه اى كاش سه كار را انجام نمى داد:1- اى كاش احترام خانه ى فاطمه را حفظ مى كرد و فرمان حمله به آن را صادر نمى كرد، حتى اگر در را به روى مأموران او مى بست.2- اى كاش در روز سقیفه بار خلافت را به دوش نمى كشید و آن را به عهده ى عمر و ابوعبیده مى گذارد و خود مقام معاونت و وزارت را مى پذیرفت.3- اى كاش ایاس بن عبدالله معروف به الفجاة را نمى سوزاند. [ تاریخ طبرى، ج 3، ص 236 و شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحدید، ج 2، ص 463. ]اسف آور است كه شاعر معروف معاصر، محمد حافظ ابراهیم مصرى كه در سال 1351 هجرى درگذشته است، در قصیده ى عمریه خود به مدح خلیفه ى دوم برخاسته، او را به جهت جسارت و اهانتى كه به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) روا داشته ستوده است[ دیوان شاعر نیل، ج 1، ص 84. ] این شاعر دور از شعور مى خواهد جنایتى را كه عرش الهى از آن مى لرزد از مفاخر خلیفه بشمارد! آیا این افتخار است كه بگوییم كه دختر گرامى پیامبر كمترین احترامى نزد عمر نداشت و او حاضر بود كه به منظور اخذ رأى بیشتر براى ابوبكر خانه و دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله)را بسوزاند؟و خنده آور است كه صاحب عقد الفرید نقل كرده است هنگامى كه امیر مؤمنان على (علیه السلام) را به مسجد آوردند خلیفه به وى گفت: آیا فرمانروایى ما را ناخوش داشتى؟ و امیر مؤمنان على (علیه السلام) گفت: هرگز؛ بلكه با خود پیمان بسته بودم كه پس از درگذشت رسول خدا (ص)ردا بر دوش نیفكنم تا قرآن را جمع كنم و از این رو از دیگران عقب ماندم! و سپس بیعت كرد. [ عقد الفرید، ج 4، ص 260. ] در حالى كه خود او و دیگران از عایشه نقل مى كنند كه تا مدت شش ماه كه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) زنده بود امیر مؤمنان على (علیه السلام) بیعت نكرد و پس از درگذشت او بود كه دست بیعت به خلیفه داد. [ عقد الفرید، ج 4، ص 260. ]اما نه تنها حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) بیعت نكرد و سخنان او در نهج البلاغه گواه روشن این واقعیت است، بلكه گروهى كه به نام آنها در تشریح حادثه ى سقیفه آشنا شدیم نیز با خلیفه بیعت نكردند و سلمان، كه بزرگترین حامى ولایت حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) بود، درباره ى خلافت ابوبكر چنین گفت:به خلافت كسى تن دادید كه تنها از نظر سن بزرگتر از شماست و اهل بیت پیامبر خود را نادیده گرفتید. حال آنكه اگر خلافت را از محور خود خارج نمى كردند هرگز اختلافى پدید نمى آمد و همه از میوه هاى گواراى خلافت "حق " بهره مند مى شدید. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحدید، ج 2، ص 69. ]

منبع: كتاب فروغ ولایت - تألیف آیت الله حسن سبحانی


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 مرداد 1390 04:07 ب.ظ