تبلیغات
دیدار با یک طلبه - سخنرانیهای:حجة الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان
اللهم عجل لولیک الفرج

سخنرانیهای:حجة الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان

دوشنبه 3 مرداد 1390 06:18 ق.ظ

نویسنده : حجت الاسلام ابوالقاسم دهقان چناری
ارسال شده در: منبر ،

سخنرانیهای:حجة الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان

مردود نشدن دعای امام حسین علیه السلام به صورت مطلق البته، خداوند متعال این وعدة مردود نشدن دعا به صورت مطلق را به هیچ پیغمبر و امامی ضمانت نداد. در متن قرآن، در سورۀ مبارکة توبه است. البته، داستانی اتفاق افتاد که این آیۀ شریفه نازل شد. داستانش هم این‌طور که شیعه و سنی نوشته‌اند، این

بود که جوانی كه به عنوان شأن نزول این آیه است و جوانی پاک، مؤمن و متدین بود که در جنگ احد هم شهید شد و شهادتش هم مربوط به صبح عروسی‌اش بود، آمد خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم، و به پیغمبرعظیم الشأن اسلام كه به خاطر ایمان این جوان و ارزشش، خیلی به این جوان علاقه داشت، عرض کرد: پدرم از دنیا رفته و من هم می دانم که شما نظری به این پدر من نداشتید؛  چون پدرم باطن خبیث، آلوده و زشتی داشت. شما اگر بر جنازة او حاضر نشوید و نماز نخوانید، من می‌ترسم خانوادۀ ما انگشت‌نما شوند، و این مسألة هم برای من سنگین و سخت است.
  حضرت فرمود: بروید جنازه‌اش را بیاورید تا من بر او نماز بخوانم. آن جنازه را تشییع کردند و به کنار مسجد آورند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم بیرون آمد و بر آن نماز خواند. دیگر ما نمازی بالاتر از نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم که نداریم؟ کمیّت نماز ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم یکی است. ما در نماز میّت پنج تکبیر می‌گوییم، و رسول خد صلی الله علیه و آله و سلّم هم پنج تکبیر می‌گفت؛ همان‌طور كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم صبح دو رکعت نماز می‌خواند، ما هم این نماز را دو رکعت می‌خوانیم و هر چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در این دو رکعت نماز صبح می‌خواند، ما هم می‌خوانیم؛ کمیّت نمازهای ما با نمازهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم مساوی است. دیگر ما نمازی بالاتر از نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم که نداریم؟ فرق بین نمازهای ما و پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم، در کیفیت است؛ یعنی دو رکعت نماز صبح او را پروردگار عالم در یک کفه بگذارد، و کلّ نمازهای جن و انس را در یک کفة دیگر بگذارد، كفة نماز ایشان سنگین‌ترخواهد بود، به خاطر باطن نمازش که برای ما هم روشن نیست.
  بعد از تکبیر چهارم، ضرورتاً  و به صورت واجب، نمازگزار میّت باید بگوید: «اللّهُمّ اغْفِرْ لِِهَذَا الْمَیِّتِ.» این دعا درحالی كه  دعاکنندة هم پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم است و در نتیجه، کیفیت دعا هم بی‌نظیر می‌باشد، به محض این که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلّم تکبیر پنجم را گفت و نماز تمام شد، جبرئیل  با این آیه نازل شد: اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَتَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (توبه:80): حبیب من! چه تو به جانب من دست به دعا برداری و از من بخواهی این جور مرده‌ها را بیامرزم، و چه چنین درخواستی را از من نكنی، خواستنت یا نخواستنت برای من مساوی است، من تا به ابد چنین افرادی را نمی‌آمرزم؛ یعنی این دعای تو در مورد چنین افرادی مردود است (علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج1، ص302).
  امّا نسبت به حضرت سیدالشهداءعلیه السلام، ارادۀ حق این است که هرگز دعای او را رد نکند. این یک امتیاز و یک ویژگی حضرت سیدالشهداءعلیه السلام است. البته، حضرت سیدالشهداءعلیه السلام مورد دعا را می‌داند، اما اگر اتفاقاً در موردی كه به نظر می‌آید قابل اجابت نیست و ایشان وارد دعا بشوند، اجابت قطعی می‌شود. آن وقت مقام روحی، محبت، عشق، نرمی و کرامتشان تا جایی است که مرحوم ملاآقای دربندی که از مراجع شیعه بود و در زمان حیاتش، سالی شش ماه در تهران به سر می‌برد و شش ماه هم در کربلا، در زمانی كه در كربلا به سر می‌برد، بعد از نماز صبح تا اذان ظهر به حرم ‌آمده و فقط گریه می‌کرد در حالی كه هیچ کتاب دعایی را هم با خودش نمی‌بُرد. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر ناهار می‌خورد و کمی استراحت، و بعد دوباره به حرم کنار ضریح می‌رفت و تا اذان مغرب گریه می‌کرد و این گریه بند هم نمی‌آمد. در این شش ماه هم  فقط یک درخواست از ابا‌عبدالله علیه السلام داشت و شش ماه برای اجابتش گریه می‌كرد و درخواستش هم این بود: حسین جان! برای دل‌خوشی ما، من به حقّ مادرت زهرا، از تو می‌خواهم در قیامت از شمر نگذری؛ چون آن چیزی که من  دربارة تو می‌دانم این است كه تو در عفو نمودن چه كسی هستی؟ ترسم این است که همین كه در قیامت وارد بشوی، بگویی، خدایا! از قاتل من بگذر.
  امروز سوم شعبان كه روز ولادت مولای ما اباعبدالله حسین علیه السلام است در بارة این می‌گفتیم كه مولا یعنی چی؟ و این كه عبد یعنی چه؟ و این كه روز آزادی عبد با اشارة مولا یعنی چه؟ این را باید از متخصصان خیلی متخصص پرسید. من سوادم در حدّ طلبگی معمولی است و بیش‌تر از آن را نمی‌دانم و اصلاً نمی‌فهمم.

هیچ قلم و مُركَّبی برتر از خون حسین علیه السلام نیست
  مطلب دیگری كه در این روز فرخنده باید بگویم، این است كه رسول‌خداصلی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید، هیچ کار نیکی در تمام عالم وجود، بالاتر از شهادت در راه خدا نیست، هیچ کار نیکی(شیخ كلینی، كافی، ج2، ص248). در روایت دیگری كه هم اهل‌سنت و هم شیعه آن را از رسول‌خداصلی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده‌اند، حضرت چنین فرمود: مُرکَّبی که عالمان دین برای رساندن دین به مردم به کار می‌گیرند و با آن کتابی، تفسیری، فقهی می‌نویسند، قیمتش از خون شهدا بیش‌تر است (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص399 ـ جلال‌الدین سیوطی، در‌المنثور، ج3، ص72). اما حالا باید دید قیمت این مُرکَّب، بیش‌تر از خون کدام شهدا است؟ چون در عالم خونی ست كه خون ویژه می‌باشد و میلیاردها قلم و دریاها مَرکَّب، نمی‌توانند با این خون ویژه نسبت برقرار کنند.
 
سلام امام عصر بر خون امام حسین علیه السلام ،  به عنوان خون زنده
  خون این بزرگوار امام حسین علیه السلام، خونی ویژه است. امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف از این خون تعبیر به خون زنده• كرده و می‌فرمایند: به این خون زنده من سلام می‌کنم ( شیخ حر عاملی، امل‌الآمل، ج2، ص257).
   ما تا حالا نشنیده بودیم. خون زنده خون پاک است تا وقتی که پنهان است. به محض این که از پنهانی در آمد، نجس می‌شود و نمازش با آن باطل است؛ طواف با آن باطل است؛ شاید حكمت آن این باشد که خون در پنهان، دارای گلبول‌های قرمز و سفید متحرّک است. وقتی خون بیرون می‌آید، گلبول‌ها از حرکت می‌افتند و فوراً زمینة ظهور میکروب پیش آمده و آن خون نجس می‌شود.
  امّا امام زمان الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید: سلام بر این خون‌های زنده، نه خون‌های آدم‌های زنده. خود خون را می‌گوید، خون زنده. سلام بر این خون‌های زنده؛ این خونی که در کربلا ریخته شده و صاحبش اعلم علمای اولین و آخرین بود.
  یعنی این جا نباید پای مُرکَّب و قلم فقها، مفسرین و حکمای الهی را به میان کشید. علم کل در کنار علم ابا‌‌عبدالله، جهل است. این جا بحث علم عالمان و مرکب و دواتشان قابل طرح نیست. خود این خون، مُرکَّبی شد برای نوشتن همة حقایق تا به قیامت. خود این خون، کتابی است به پهنای آفرینش.
  امروز که حضرت امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! خدا می‌فرماید: این فرزندی که به تو دادم، خزانۀ علم من است، نه خزانۀ علم گذشتگان و آیندگان. یک وقت انسان به ده می‌رود تا استادی را انتخاب کند، و سپس سی سال پای درس آن استاد می‌نشیند و این گونه علم آن‌ها را به خودش منتقل می‌نماید. این جا پروردگار می‌گوید، این مولود همین الان که به دنیا آمده، نه در آینده، خزانۀ علم من است.
  بنابراین، آن حضرت، شهید عالم است؛ شهید با معرفت است؛ شهید بصیر است، و علم و دانایی او و خبیری و بصیرتش، از الله است، نه از معلمان بشری.
  در این جا پروندۀ این روایت هم بسته شد و معلوم شد این كه پیغمبرصلی الله علیه و آله وسلّم می‌گوید، مُرکَّب علما از خون شهدا افضل است،  منظور خون کدام شهید است.

تجلیل ویژة پیامبر از حسین: حسین از من است و من از او
  برادرانم و خواهرانم! مطلب دیگری كه شایسته است در این روز فرخنده بگویم، مطلبی است كه خواندن پروندۀ‌ آن و فهمش برای شما، نیاز به این دارد که انسان قاعدۀ بسیار بسیار علمی و قابل بحث اتحاد عاقل، عقل و معقول را هضم کرده باشد. این بحث بحثی است که بیش از سه هزار سال است که مورد توجّه حکمای الهی می‌باشد. نتیجۀ این بحث چنین است كه: وجود انسان‌ها در حركات عقلی كه برای خدا دارند‌، با عاقل، با عقل و با معقول؛ یعنی آنچه از معرفت و معلومات كه عقل آن را گرفته، متحد می‌شود.
  این روایتی كه می‌خواهم بخوانم، با این پرونده و با این قاعده قابل حل است که البته، توضیح این قاعده، از دست من بر نمی‌آید، بلكه آن مقداری  را هم که بلد هستم و خوانده‌ام،  اگر بخواهم بیان كنم،  تنها خودم و شما را فقط خسته می‌کنم.
  این روایت را كه از رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده، در کتب سنی دیده‌ام و شیعه هم آن را نقل کرده است. دربارۀ احدی هم چنین متنی از ایشان نیامده است، جز این كه آن حضرت به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:  لَحْمُکَ لَحْمِی، دَمُکَ دَمِی، حَرْبُکَ حَرْبِی، سِلْمُکَ سِلْمِی  (بحارالانوار،ج99، ص106). امّا شگفت‌آورتر سخنی است كه رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ ابا‌عبدالله علیه السلام ایشان چه فرمودند: حُسَیْنٌ مِنِّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْنٍ (جعفر بن محمّد بن قولویه، كامل‌الزیارات، ص116 ـ جلال‌الدین سیوطی، جامع صغیر، ج1، ص575). این مِنِّی دارای بحث خیلی سنگینی است. یک رباعی می‌خوانم تا شاید فهم این روایت را آسان کند:
داند آن عقلی که او دل روشنی است
در میان لیلی و  من فرق  نیست
من کیم  لیلی و  لیلی کیست من
ما یکی روحیم اندر دو  بدن
  یک خط این رباعی را من به نقل از پیامبر می‌گویم: حُسَیْنٌ مِنِّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْنٍ. حالا باید رفت سراغ پیامبر و ببینیم پیغمبر کیست؟ بزرگان دین با دلیل و با برهان، نه با چوب اندرز، ثابت کردند كه وجود مبارک رسول خدا در این عالم، مقام جمع‌الجمعی است؛ یعنی آنچه خدا در بیرون عالم و در باطن عالم دارد، همه را در او خلاصه کرده است؛ یعنی اگر بگوییم پیغمبر همۀ فرشتگان است، خواهم گفت، او چنین است. اگر بگوییم پیغمبر همۀ انسان‌هاست، خواهم گفت، چنین است؛ اگر بگوییم پیغمبر همۀ زندگان با ارزش عالم است، خواهم گفت، چنین است؛ اگر بگوییم پیغمبر همۀ ارزش‌هاست، خواهم گفت، چنین است، و اگر چنین نبود، محال بود این آیه نازل بشود: وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ (انبیاء:107). این آیه دنبالۀ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (فاتحه:1)، است. خدا می‌گوید: من ربّ جهانیان هستم، همین خدا می‌گوید: پیغمبر، رحمت برای جهانیان است؛ یعنی این قدر به او بخشیده‌ام که اگر کلّ موجودات از سفره‌اش بخورند، سیرشان می‌کند و از او کم هم نمی‌شود. آن وقت، پیغمبر می‌گوید، حسین نیز این گونه هست.

عوض‌های شهادت حسین علیه السلام در دنیا
  مطلب دیگری كه شایسته است در این روز بگویم، این است كه شهادت چنین انسانی، و این که بیاید جانش را برای خدا بدهد، آن هم در زمانی که برای هیچ پیغمبر و امامی چنین ماجرایی پیش نیامده است، حتی برای امیرمؤمنان علیه السلام.
  زمانی كه حسین جانش را برای خدا داد، زمانی بود که اگر او جانش را هزینه نمی‌کرد، چراغ نبوت همۀ انبیا، چراغ توحید و چراغ ارزش‌ها برای ابد خاموش می‌شد. او از طریق شهادت، حلقۀ اتصال بین توحید، نبوت، ارزش‌ها و انسان‌هاست. نمی‌دانم قیمت این شهادت را گرفته‌اید. شخص، شهیدش ویژه است، خرانۀ علم‌الله است و عبارت حُسَیْنٌ مِنِّی، از سوی پیامبر درباره‌اش گفته شده است. خون، خون زنده است. شهید در زمانی شهید شده که چراغ نبوت و ارزش‌ها، اگر این شهادت در میان نبود، برای ابد خاموش می‌شد.
  حالا اگر در این دنیا بخواهند عوض این شهادت را به او بدهند، فکر می‌کنید چه باید بدهند. می‌گویند در مثل مناقشه نیست. چاره‌ای نیست جز مثل زدن. بَر مكان اصلی شهر، زمینی هزار متری است که قیمتش از همۀ زمین‌های شهر بیش‌تر است. شهرداری صاحب زمین را دعوت می‌کند و می‌گوید، به مقدّسات سوگند، نمی‌خواهیم ظلم کنیم، و نمی‌خواهیم حقی را از بین ببریم، حالا ما این زمین را به نفع مردم شهر لازم داریم. می‌دانیم  قیمت آن هم متری دو میلیون تومان است، ما واقعاً برابر ارزش این زمین معوّض می‌دهیم و کم هم نمی‌گذاریم. الآن هم پولش را می‌دهیم و به صورت نقد. حالا این مُعوّض را پول بدهیم یا نه، پنج هزار متر زمین را در بهترین نقطة شهر بدهیم که جبران این هزار متر را بکند؟ انتخاب با شما است.
  من تا حالا در روایات و آیات، کلمۀ مُعوّض و عوض را در چنین مسألۀ ویژه‌ای ندیدم. فقط دربارۀ اباعبدالله حسین علیه السلام است که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف می‌فرماید: اَلْمُعَوَّضُ مِنْ قَتْلِّهِ (شیخ طوسی، مصباح‌المتهجّد، ص826 ). مُعوّض نه نسبت به خود ابا‌عبدالله علیه السلام،  مُعوّض نه نسبت به نمازهایش و روزه‌هایش، نه نسبت به این که فرزندی مثل زین‌العابدین و علی‌اکبر علیهما السلام را تربیت کرده است، نه چنین نیست. این مُعوّض، فقط قیمت خونش در دنیا است و به قیمت آخرت آن کاری ندارند: اَلْمُعَوَّضُ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الأَئِمَةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشَّفَاءُ فِی تُرْبَتِهِِ وَ الْفَوْزُ مَعَهُ (همان).
  وقتی که ابا‌عبدالله علیه السلام خونش را هزینه کرد، عجیب است که امام صادق علیه السلام می‌فرماید در کربلا حضرت ابا‌عبدالله، امام حسین، علیه السلام خونش را، نه به خدا صدقه داد؛ نه آن را انفاق کرد؛ نه آن را عطا کرد و نه با آن معامله کرد؛ بلكه ایشان دربارة این خون می‌گوید:  بَذَلَ مُهَجَتَهُ فِیکَ ( شیخ جعفر‌ بن محمّد بن ‌قولویه، كامل‌الزیارات، ص401):  این خون را به رایگان به تو داد و گفت من در مقابل این خون، هیچ نظری جز رضایت تو ندارم.
  امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف  می‌‌گوید، وقتی خدا این خون را گرفت، گفت: من قیمتی‌ترین شیء را از حسین بن علیعلیه السلام گرفتم؛ برای همین عدالتم اقتضا می‌کند، معوّضش را به او بدهم. امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید، هر یك از ما نُه امام بعد از حسین علیه السلام، از امام زین‌العابدین علیه السلام، با وزنی که دارد، امام باقرعلیه السلام، با وزنی که دارد، امام صادق علیه السلام، موسی بن جعفرعلیه السلام، حضرت رضا علیه السلام، حضرت جوادعلیه السلام، امام هادی علیه السلام، امام عسکری علیه السلام و من، یك بیست و هفتم مُعوّض خونش هستیم. من فکر نمی‌کنم آسمان‌ها و زمین طاقت حلّ این مسأله را اصلا ًداشته باشند. حل آن برای ما خیلی مشکل است، این مسأله از قبیل این سخن حق تعالی هست: لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى‏ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ  (حشر:21). ما نُه تن با هر مقامی که داریم، در مجموع، تنها یک سوم عوض آن خونیم.
  من از سنگینی این مسایل، واقعاً قلبم در فشار قرار گرفته است. نمی‌دانیم امام حسین کیست؟ واقعاً نمی‌دانیم. پس خدایا! به ما محبت کن و او را به ما بشناسان؛ ما  نسبت به ایشان جاهلیم و نمی‌دانیم او كیست.
  و امّا مُعوّض دوم که یک سوم دیگر مُعوّض خون امام حسین علیه السلام  می‌باشد، این است که شخص پروردگار خوردن هر خاکی را از زمان آدم تا قیامت، و به طور كلی، خوردن همة خاك‌ها‌‌  را حرام کرده است؛ چنان‌چه خدای ناکرده، اگر زلزله پیش بیاید و قبر پیغمبرصلّی الله علیه و آله و سلّم خراب بشود و دوباره بخواهند لَحَد ایشان را بچینند، اگر بگویند: مقداری خاک زیر صورت ایشان را یا خاک زیر صورت زهرا علیها السلام را برداریم و به مریضمان بدهیم، حرام است، امّا ارادۀ خدا به این تعلّق گرفت که یکی از داروهای این عالم هستی را، نه خاک زیر صورتش را، چون صورتش آن‌جا نیست، و نه خاک زیر گلوی بریدۀ او را، بلكه خاک قبرش را قرار دهد.• امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف  می‌گوید، این هم یک سوم عوض که خدا از حرمت حرامش دست برداشت و گفت، خاک حسینم، حلال است، آن هم برای آن جایی که هیچ کلیدی نتوانست مشکلتان را حل کند. آن کلیدی را که مشکل غیر قابل حل را حل می‌کند، خاک حسین من است.
قافلة غافل به گذرگاه عشق
آمد و پرسید همی شاه عشق
گفت چه نام است بر این سرزمین
از چه در این جاست دل اندوهگین
گفت یكی نام زمین ارض طف
طوفگه عرش برین از شرف
گفت یکی نام زمین نینواست
زان دل عشاق از آن در نواست
گفت یکی کرب و بلا زد فغان
شاه که قین قاف غیر عاشقان
بار گشایید که منزل رسید
کشتی عشاق به ساحل رسید
بار گشایید شهیدان عشق
کعبه همین جاست در ایمان عشق
جلوۀ باغ ارم از کربلاست
رونق دیر و حرم، از کربلاست
هر که زده جامۀ جام بلا
بار گشاید به صفّ کربلا
کرب و بلا درس وفا می‌دهد
تربت عشق است و شفا می‌دهد

  امّا یک سوم دیگر عوض این است: وَ الْفَوْزُ مَعَهُ. امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید، هر کس در دنیا وآخرت، باطنش، ظاهرش و عملش بوی حسین را بدهد، به طور یقین، اهل نجات است و شکی در آن وجود ندارد: وَ الْفَوْزُ مَعَهُ. خدا نگاه و سخن دیگری به اباعبدالله علیه السلام دارد.

غبار زایر حسین علیه السلام، نجات‌بخش است
  علامۀ امینی در جلد ششم الغدیر نقل می‌کند پدر و مادری ناصبی، دشمن اهل‌بیت، در بحرین زندگی می‌کردند كه بچه‌دار نمی‌شدند. آن‌ها پنج یا ده سال بود كه ازدواج کرده بودند. یک شب آن زن و شوهر برای خدا نذر كردند که اگر خداوند متعال فرزندی به آن‌ها بدهد، هجده  و نوزده سالش که شد، او را غرق اسلحه کنند تا در راه کربلا برود و به غارت اموال زوّار حسین و کشتن زایرانش بپردازد. خدا هم این نذر را قبول کرد. چه باید کرد پای اباعبدالله در میان است. آن‌ها بچه‌دار شدند. آن پسر، هجده و نوزده سالش که شد، پدر و مادرش او را صدا کردند و به او گفتند، ما چنین نذری کردیم. او هم كه خودش ناصبی شده بود، قبول کرد. او را مسلح کردند و نشانی راه کربلا را به او دادند. او به راه كربلا رفت و برای انجام مقصودش درگودالی پنهان شد. گاهی از آن گودال سر می‌کشید تا ببیند آیا جمع زوّاری  به كربلا می‌روند تا او از آن گودال بیرون بجهد و پس از كشتنشان، اموالشان را ببرد. چون روز اول بود، كمی كه منتظر ماند، خسته شد و درون همان گودال به خواب سنگینی رفت. در خواب دید كه قیامت هست و افرادی آمدند و مچ او را گرفتند و گفتند، به دادگاه بیا، هم قاتلی و هم دزدی. در قیامت راه فراری هم برای کسی نیست. وقتی او را داخل آن دادگاه می‌کنند، می‌گویند، این فرد محاکمه ندارد؛ پرونده‌اش را باز کنید و او را خجالت ندهید. او هنوز کسی را نکشته است، هر چند نیت آن را داشته، و مالی را هم نبرده، هر چند  نیت آن را داشته است. او اهل نجات است؛ چون عدة‌ای از زایران حسین علیه السلام هنگامی كه او خواب بود، آمدند و رد شدند و گرد و غبارشان، بر روی لباس‌های این فرد ریخته و او اكنون بوی حسین علیه السلام را می‌دهد. او نباید به جهنم برود. كه ناگهان بیدار می‌شود و اسلحه‌اش را دور می‌اندازد و شمشیر و خنجرش را پرت می‌کند و با پای پیاده به طرف کربلا می‌دود و وارد حرم ابا‌عبدالله علیه السلام می‌شود.•
  علامة امینی می‌گوید گرد و غبار زایرت که آدم را از جهنم نجات بدهد،  دیگر بودن با خودت با آدم چه می‌کند؟
  این نگاه، نگاه خدا به اباعبدالله حسین علیه السلام است.
  و امّا چگونه ما موقعیت امام حسین علیه السلام در قیامت را بفهمیم؟ وقتی در دنیا  نتوانستیم این موقعیت را بفهمیم، آیا در قیامت خواهیم توانست آن را بفهمیم؟ به راستی، ما ورود و نگاة او را به قیامت و محشر نمی‌دانیم.

پیامبر، اولین زایری كه بر حسین می‌گرید
  امروز ولادت مولودی است که همۀ انبیا منتظر او بودند؛ مولودی که همۀ انبیا در گرفتاری‌ها به او متوسّل شدند وقتی حسین متولّد شد، پیامبرصلی الله علیه و آله وسلّم دو بار به خانة فاطمه علیها السلام رفت كه نورسیده را زیارت كند. یكبار در همان آغاز ولادت به نزد صفیة بن عبد‌المطلب، عمه‌اش و قابلة حسین، رفت و گفت: ای عمه! فرزندم را بیاور. صفیه گفت: فدای تو پدران و مادران! چگونه او را به تو بدهم، و من هنوز او را تمیز و پاكیزه نكرده‌ام. حضرت گفت: به كسی كه جان محمّد در دست اوست، او را خداوند از بالای عرش پاكیزه نموده است، بعد دست‌هایش را گشود و با كف دستانش او را از من گرفت، پس سر نوزاد را به زیر آورد و شروع كرد به بوسیدن شاهرگ‌ها و گونه‌هایش و مكیدن زبانش؛ كانّ كه دارد عسل و شیر می‌مكد. سپس حضرت گریه‌ای طولانی نمود. بعد كه هشیار شد، گفت: خداوند بكشد قومی را كه تو را می‌كشد. صفیه گفت: حبیبم محمد! چه كسی عترت رسول‌الله صلی الله علیه و آله وسلّم را می‌كشد؟ حضرت گفت: ای عمه! گروه ستمگری از بنی‌امیه(محمّد بن سلیمان كوفی، مناقب امیر‌المؤمنین علیه السلام، ج2، ص234). كمی بعدتر، پیامبرصلی الله علیه و آله وسلّم چون عاشق مشتاقی كه بی‌صبرانه منتظر دیدار معشوق خود است، باز به دیدار حسین شتافت. به اسماء، خدمتكار حضرت فاطمه علیها السلام، گفت: پسرم را بیاور. اسماء نورسیده را در تكه پارچة سفیدی گذاشت و به نزد پیامبر آورد. سپس حضرت در گوش راست این نوزاد اذان گفت و در گوش چپش هم اقامه خواند و بعد او را در دامنش گذاشت و گریست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، از چه چیز می‌گریی؟ پیامبرصلی الله علیه و آله وسلّم گفت: بر پسرم گریانم. اسماء گفت: او كه اكنون تازه به دنیا آمده؟ حضرت كه جبرئیل‌علیه السلام او را باخبر كرده بود، گفت: گروه ستمكاری او را خواهند كشت. خداوند شفاعتم را به آنان نرساند. سپس فرمود: ای اسماء! فاطمه علیها السلام را از این خبر آگاه نكن؛ چون او قریب العهد به تولّد او هست (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص29). 


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 مرداد 1390 06:20 ق.ظ