تبلیغات
دیدار با یک طلبه - ملاقات با امام زمان علیه السلام
اللهم عجل لولیک الفرج

ملاقات با امام زمان علیه السلام

چهارشنبه 22 تیر 1390 08:38 ق.ظ

نویسنده : حجت الاسلام ابوالقاسم دهقان چناری
ارسال شده در: کرامات ،

ملاقات با امام زمان علیه السلام

aghava farzand fazel

ملاقات آیة الله سیبویه با آقا امام زمان علیه السلام

روزهای زیادی با حاج آقای سیبویه گذراندیم ، روزهای خوب و شیرینی بود



اما یک روز یک اتفاق عجیبی رخ داد !

صبح آن روز حاج آقای سیبویه خیلی سراسیمه بود! اصلا حال عجیبی داشت ، بعضی ها فکر کردند نکند اتفاق بدی افتاده باشد بعضی ها هم برعکس فکر می کردند خبر خوشی به آقا داده اند! نمی شد احتمال درستی داد .

بالاخره صبرمان به سر آمد سراغ مدیر مدرسه علمیه که با حاج آقای سیبویه رابطه ی نزدیکی داشت رفتیم .

حاج آقا! خیلی نگران ‌حضرت آیة الله سیبویه هستیم ، اگر اتفاق بدی  افتاده که اینقدر روحیه ایشان تغییر کرده بما هم خبر دهید!

       هنوز صحبتهای ما تمام نشده بود که اشک در چشمان حاج آقا ش مدیر مدرسه جمع شد وقتی حال حاج آقا ش را دیدیم اضطراب ما هم بیشتر شد ، نمی دانستم چكار كنیم كه بعد از چند لحظه سكوت بعد لبخندی زد و گفت:

آیة الله سیبویه دیشب خوابی دیده اند که حضرت آیة الله صدیقین (زید عزه) تعبیر كرده اند ، تعبیرش این است چند روز دیگر شخصی که حاج آقای سیبویه ایشان را نمی شناسد ، از دبی تلفن می کند و آقا را دعوت می کند همراه آنها به حج برود و حاج آقای سیبویه در عرفات خدمت آقا و سیدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) می رسد!

       اشک در چشمان ما جمع شده بود ، نمی توانستم جلو گریه ی خود را بگیرم ، ولی هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود روزها به کندی می گذشت و ما منتظر یک تلفن ناشناس بودیم و حضرت آیة الله سیبویه که خبر نداشت ما هم خبردار شده ایم از ما منتظرتر!

           یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

                                                    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

       بلاخره آن روز فرا رسید و شخصی از دبی با مرحوم آیة الله میرزا احمد سیبویه تماس گرفتند و ایشان را به مکه دعوت کرد. شخصی كه حتی او را نمی شناخت! حضرت آیة الله سیبویه می رفت و ما ماندیم او می رفت و ما گریه می کردیم او می رفت و ما حسرت می خوردیم او می رفت و ما را پشت درهای بسته جا گذاشت.

گاهی پیش خودمان می گفتیم:

یکی درد و یکی درمان پسندد                   یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درد و درمان و وصل و هجران             پسندم آنچه را جانان پسندد

زمان آرام آرام می گذشت …

من و لحظه شماری های من!

در حال انتظار بازگشت او بودیم ، منتظر خبری از گیسوان یار و چشم به راه وصال هم نفس یار!

و آن روز که برگشت او شاد بود ، ولی چیزی از شادیش نمی گفت. هیچ کس جرات نمی کرد از او سئوال کند ولی گاهی که اسم آقا امام زمان (عج) در بحث های بعد از سفر مکه پیش می آمد حضرت آیة الله سیبویه (ره) امانش بریده می شد و زار  زار اشک فراق می ریخت.

شاید پیش خودش به ما می گفت:

تو مو می بینی و من پیچش مو                  تو ابرو من اشارتهای ابرو

      من که دیگر کاسه صبرم لبریز شده بود سراغ یکی از علماء که خیلی رابطه ی نزدیک و صمیمی با آیة الله سیبویه داشت رفتم و با اسرار زیاد ، قضیه ملاقات حضرت آیة الله سیبویه با آقا امام زمان (عج) را برایم این چنین نقل کردند که :

      حاج آقای سیبویه با اشك نقل كردند در عرفات خدمت آقا و سیدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) رسیدم و یک ساعت در محضر آقا بودم و دست آقا امام زمان علیه السلام را می بوسند و آقا هم پیشانی ایشان را می بوسند و حرفهایی که هیچ کسی هنوز خبر ندارد به همدیگر می زنند .

برغم مدعیانی که منع عشق کنند            جمال چهره تو حجت موجه ماست

قبر مبارک مرحوم آیة الله میرزا احمد سیبویه ( قدس الله نفسه الزکیه ) در حرم حضرت معصومه (س) کنار قبر شهید مفتح می باشد ، برای شادی روحش صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نویسنده : حاج آقای داودی

سیری در زندگی عالم وارسته مرحوم حضرت آیة الله آمیرزا احمد سیبویه قدس الله نفسه الزکیه

مرحوم حضرت آیة الله حاج میرزا احمد سیبویه در عالم مکاشفه پدرش را می‌بیند که در حرم امام حسین (علیه السلام) شفای او را از امام خواست؛ امام فرمود: «ما شفای فرزندت را از خداوند گرفتیم» بعد از این واقعه ، مرحوم حضرت آیة الله حاج میرزا احمد سیبویه خود را آزاد شده ی امام حسین (علیه السلام) می‌دانست.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فارس، آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در ۲۰ ربیع‌الثانی ۱۳۳۷ قمری در کربلا به دنیا آمد و در خانه‌ای پر از نور علم و حدیث و معنویت تربیت یافت. وی پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد‌علی سیبویه از علمای کربلا، فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی که از مجتهدین و علما مبارز کربلا بود، آموخت.

وی در سال ۱۴۰۰ قمری برابر با ۱۳۵۹ شمسی از طرف دولت بعث عراق تسفیر و به ایران رانده شد؛ پس از ورود به تهران به اقامه جماعت، ترویج دین، تبلیغ احکام و ذکر مصائب خاندان رسالت به خصوص سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله ‌الحسین (ع) مشغول بود و مخلصانه این وظیفه را ایفا کرد. از این رو اثر عمیقی در مستمعین و شنوندگان خود می‌گذاشت.

هوای نفس انسان را به اسفل سافلین می‌برد

مهدی صادق ‌نژاد، یکی از بستگان نزدیک مرحوم سیبویه در بیان خاطراتی از آن مرحوم در گفت ‌ و‌ گو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: مرحوم سیبویه بسیار مراقب بود که دل کسی را نشکند؛ چنانچه میان بچه‌ها اختلافی پیش می‌آمد با درایت و بدون اینکه طرف شخص خاصی را بگیرد، در حل اختلاف کمک می‌کرد، صبور بود و به مردم بسیار احترام می‌گذاشت و ساعات‌ها به گفت‌ و گو با آنها می‌پرداخت.

 

وی در ادامه بیان کرد: مرحوم سیبویه به هیچ عنوان از هیچ یک از جناح‌های سیاسی حمایت نمی‌کرد و کاملاً بی‌طرف بود و با همه با هر سلیقه سیاسی که داشتند، رابطه حسنه برقرار می‌کردند و ارادت خاصی به مقام معظم رهبری داشت.

صادق‌ نژاد افزود: مرحوم سیبویه معتقد بود، هوای نفس انسان را به اسفل سافلین می‌برد و چنانچه هر انسانی در راه رسیدن به اهداف خود به یک هدف الهی بنگرد، دچار چالش نمی‌شود. شاید افراد دارای اعتقادات مختلفی در رسیدن به یک هدف الهی باشند، ولی مهم‌ این است که هدفشان یکی است.

وی ادامه داد: هنگامی که ما نوجوان بودیم و وظیفه داشتیم هر روز صبح برخی از کارهای منزل از جمله خرید نان را انجام دهیم، مرحوم سیبویه ما را از خواب بیدار نمی‌کرد و با وجود اینکه حدود ۷۰ سال سن داشتند، بعد از نماز صبح خودشان برای خرید نان از منزل خارج می‌شدند.


این فامیل و هم ‌خانه مرحوم سیبویه اظهار داشت: مرحوم سیبویه در بسیاری از کارهای منزل کمک می‌کردند و اگر از ایشان می‌خواستیم که به خود زحمت ندهند و این کار را به خانم‌ها واگذار کنند، در پاسخ می‌گفتند که وقتی روی منبر از مردم می‌خواهم در کارهای منزل به خانم‌های خود کمک کنند، چنانچه خود عمل نکنم، عالم بی‌‌عمل می‌شوم.

میرزا احمد سیبویه خود را آزاد شده امام حسین (ع) می‌دانست

صادق‌ نژاد بیان کرد: پدر و مادر مرحوم سیبویه در یک روز از دنیا رفتند و زمانی که آنها فوت کردند، مرحوم سیبویه در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبودش قطع امید کرده بودند. مرحوم سیبویه ۲۰ روز بعد از فوت والدینش زمانی که کمی بهبود یافته بود، متوجه فوت آنها می‌شود.


وی گفت: بعد از اینکه میرزا احمد سیبویه (ره) بهبود یافت، گفت «در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (ع) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (ع) شفای مرا خواست. حضرت اباعبدالله (ع) فرمودند: «اجلش رسیده است» و پدرم امام حسین (ع) را به مادرش حضرت زهرا (س) قسم می‌دهد و می‌گوید: اگر شما بخواهید، می‌شود.


وی ادامه داد: مرحوم سیبویه گفت، امام حسین (ع) به داخل حرم رفتند و بعد از مدتی بیرون آمدند و خطاب به پدرم فرمودند: «ما شفای پسر شما را از خدا گرفتیم.» بعد از این واقعه مرحوم سیبویه بارها می‌گفتند که من آزاد شده امام حسین (ع) هستم.

عمری بندگی مرحوم سیبویه را به یقین رسانده بود

مهدی صادق ‌نژاد ( برادر خانم پسر آیه الله میرزا احمد سیبویه ) گفت: حدود ۷ سال پیش، دهه آخر صفر مراسم روضه داشتیم و برای برپایی روضه پول کافی در اختیار نداشتیم، زیرا بیشتر درآمد، خرج رفع مشکلات افراد نیازمندی که مرتباً در منزل مرحوم سیبویه رفت و آمد داشتند، شده بود.

وی افزود: در پی فراهم کردن هزینه روضه بودیم که مرحوم سیبویه از من خواست تا همراهش به حرم حضرت معصومه (س) بروم. وقتی که به حرم رسیدیم، مردم با اشتیاق به سمت وی آمدند و ایشان نیز چند ساعتی را به صحبت با آنان پرداخت.

صادق‌نژاد ادامه داد: بعد از اینکه صحبت مرحوم سیبویه با مردم تمام شد، سوار ماشین شدیم و راهی منزل یکی از بستگان بودیم که مرحوم سیبویه گفت: «گرفتم»؛ هرچه اصرار کردم که چه چیزی را گرفتید، ایشان در پاسخ می‌گفت: «به تهران که برسیم می‌گویم که چه چیز را گرفتم».

وی بیان کرد: در تهران مرحوم سیبویه مریدی داشت به نان آقای «دبیرچی» که راننده تاکسی بود. بعد از نماز ظهر و عصر ایشان به همراه فردی ناشناس به دیدن مرحوم سیبویه آمد و پاکتی که حاوی پول بود را به میرزا احمد داد.

صادق‌ نژاد اظهار داشت: دبیرچی وقتی از شهریار به سمت تهران می‌آمد، شخصی را سوار می‌کند؛ در راه شخص ناشناس به دبیرچی می‌گوید که مبلغی را برای مراسم امام حسین (ع) نذر کرده است و از دبیرچی می‌خواهد چنانچه کسی را می‌شناسد که مراسم روضه امام حسین (ع) را برپا می‌کند به او معرفی کند تا پول را در اختیارش قرار دهد.

وی بیان کرد: دبیرچی مرید علمای دیگری نیز بود، اما در آن لحظه مرحوم سیبویه به ذهنش می‌رسد و ایشان را به فرد ناشناس معرفی می‌کند، بعد از آن ماجرا چند بار از آقای دبیرچی سراغ آن مرد ناشناس را گرفتم که آقای دبیرچی می‌گفت، «بعد از آن ماجرا دیگر آن مرد را ندیدم».

صادق‌ نژاد افزود: اینها خاطره و داستان نیست، بلکه واقعیت‌هایی است که مرحوم سیبویه با عمری بندگی به آنها رسیده و از این قبیل موارد در زندگی مرحوم سیبویه زیاد بود.

مرحوم سیبویه احترام به افراد مسن را راهی برای پیشرفت در مسیر الی‌الله می‌دانست

وی اظهار داشت: مرحوم سیبویه زمانی که مراسم روضه امام حسین (ع) را برپا می‌کرد از روضه‌خوان‌های مسن دعوت می‌کرد تا در مجالس، روضه‌خوانی کنند و به ازای یک شب، مبلغ ۱۰ شب را به آنها پرداخت می‌کرد.

صادق‌ نژاد ادامه داد: این افراد به دلیل بالا بودن سنشان به مجالس زیادی دعوت نمی‌شوند از این رو به خاطر اینکه آنها نیز از پس مخارج زندگی برآیند و ارزش کارشان به دلیل کهولت سن پایین نیاید، مرحوم سیبویه از آنها دعوت می‌کرد تا در مجالسی که برپا می‌کرد، روضه بخوانند.

وی افزود: یکی از دلایل مرحوم سیبویه برای دعوت از روضه‌خوان‌های مسن در مجالسش این بود که ایشان بزرگ‌ترها را مایه برکت مجلس می‌دانست و معتقد بود که نباید تجربیات آنها زیر سؤال رود؛ مرحوم سیبویه معتقد بود این افراد عمری برای امام حسین (ع) روضه خوانده و از اهل‌بیت (ع) احترام کسب کرده‌اند، از این رو احترام به دیگران به خصوص افراد مسن را با هدف پیشرفت روحیات الهی سفارش می‌کرد.

شیطان را در خود له کرده‌ام

صادق ‌نژاد اظهار داشت: روزی فردی پشت سر مرحوم سیبویه غیبت می‌کند که توسط یکی از طلبه‌ها به گوش مرحوم سیبویه می‌رسد. شبی در مجلسی که در ماه رمضان برپا شده بود، مرحوم سیبویه و آن شخص نیز حضور داشتند. مرحوم سیبویه طوری رفتار کرد که انگار اتفاقی نیفتاده است، حتی زمانی که مجلس به پایان رسید، مرحوم سیبویه کفش‌های آن شخص را جلوی پاهایش جفت کرد.


وی ادامه داد: وقتی که با اعتراض من رو به رو شد، گفت: «من شیطان را در خود له کردم که مبادا در درون من نسبت به ایشان ذره‌ای کدورت پیش آید».
صادق‌ نژاد بیان کرد: زندگی با مرحوم سیبویه برای من سراسر درس بود، اما بزرگ‌ترین درسی که از مرحوم سیبویه گرفتم، این است که در همه‌ کارها خدا را در نظر بگیرم تا دچار درگیری درونی نشوم و نسبت به مردم تواضع داشته باشم.

مرحوم سیبویه برای سادات احترام خاصی قائل بود

سید مهدی حائری ‌زاده، یکی از شاگردان مرحوم سیبویه نیز در خصوص ویژگی‌های آن مرحوم اظهار داشت: میرزا احمد سحرخیز و بسیار اهل مناجات بود. معمولاً چند ساعت قبل از اذان صبح بیدار می‌شد و به مناجات در شب می‌پرداخت.

وی افزود: از ویژگی‌های برجسته مرحوم سیبویه، احترام بی‌نظیری بود که نسبت به سادات داشت. هرگاه در منبر می‌نشست و سیدی وارد مجلس می‌شد از منبر پایین می‌آمد و دست سید را می‌بوسید و مجدداً بر منبر می‌نشست.

این شاگرد مرحوم سیبویه بیان کرد: احترام ایشان به سادات تا جایی بود که هرگاه سیدی را ملاقات می‌کرد، به احترامش تمام قد می‌ایستاد و دست ایشان را می‌بوسید و برای او ذکر صلوات می‌داد.

وی گفت: از مرحوم سیبویه شنیده‌ام که هر چه خداوند به ایشان داده از برکت احترامی است که نسبت به سادات داشت؛ به طوری که تا به آن سن که نزدیک ۹۰ سال داشت، سوزن را نخ می‌کرد، بدون اینکه احتیاجی به عینک داشته باشد.

آقای حائری اظهار داشت: مرحوم سیبویه گاهی به منزل ما می‌آمد و در حیاط کنار باغچه می‌نشست و می‌فرمود «آمده‌ام که احترام سادات را بجا آورم و در محضر حضرت زهرا (س) بگویم که فرزندانش را دوست دارم». همچنین مرحوم سیبویه گاهی به محضر مقام معظم رهبری می‌رفت و در مجالس خصوصی برای ایشان روضه می‌خواند.

آقای حائری با اشاره به دیگر خصوصیات مرحوم سیبویه عنوان ‌کرد: ایشان بسیار انسان منزه و پاکی بود و هر شب بعد از نماز خود را مقید می‌دانست که حدود ۲۰ دقیقه‌ای در مسجد برای مردم صحبت کند و معمولاً ذکر توسل به سید‌الشهدا (ع) را داشتند.

وی اظهار داشت: یک روز به اتفاق چند نفر از دوستان خدمت حاج میرزا احمد سیبویه رسیدیم. در آنجا از ایشان سؤال کردیم که از بین روضه‌هایی که خوانده می‌شود، کدام را بیشتر دوست دارید؟ ایشان در پاسخ فرمودند «نسبت به روضه حضرت زینب (س) و حضرت عباس (ع) بسیار ارادت دارم».

آقای حائری بیان ‌کرد: مرحوم سیبویه بسیار متواضع و فروتن بود و از هر گونه تکبر دوری می‌کرد، تواضع و اخلاص ایشان بی‌نهایت بود و چنانچه پولی به دستش می‌رسید که باید در بین فقرا تقسیم می‌کرد، ۲۴ ساعت نمی‌گذشت که پول را به دست نیازمند می‌رساند.

وی تصریح کرد: بعد از فوت ایشان، یک شب مرحوم سیبویه را در خواب دیدم، از ایشان پرسیدم «کجا هستید؟» و ایشان جواب دادند «جایگاهی برای من در اینجا درست کرده‌اند که صبح تا شب در محضر اهل‌بیت (ع) همچنان وظیفه نوکری خود را انجام می‌دهم».

این شاگرد مرحوم سیبویه ادامه داد: قبر مبارک حضرت آیت‌الله میرزا احمد سیبویه (ره) در حرم حضرت معصومه (س) کنار قبر شهید مفتح است و هر هفته متوسلین به حضرت عباس (ع) در آنجا مجلس روضه برپا می‌کنند.

منبع : شیعه نیوز

« دوستی با خدا » از زبان مرحوم آیت‌الله سیبویه

خبرگزاری فارس: مرحوم آیت‌الله میرزا احمد سیبویه معتقد بود؛ حضور قلب انسان را بهتر به خدا می‌رساند نسبت به كسی كه اعضا و جوارحش را خسته می‌كند، مرتب نماز می‌خواند، در حالی كه دلش جای دیگری است.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در ۲۰ ربیع‌الثانی ۱۳۳۷ قمری در كربلا به دنیا آمد و در خانه‌ای پر از نور علم و حدیث و معنویت تربیت یافت. وی پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد‌علی سیبویه از علمای كربلا، فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی كه از مجتهدین و علما مبارز كربلا بود، آموخت.
وی در سال ۱۴۰۰ قمری برابر با ۱۳۵۹ شمسی از طرف دولت بعث عراق تسفیر و به ایران رانده شد؛ پس از ورود به تهران به اقامه جماعت، ترویج دین، تبلیغ احكام و ذكر مصائب خاندان رسالت به خصوص سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) مشغول بود و مخلصانه این وظیفه را ایفا كرد. از این رو اثر عمیقی در مستمعین و شنوندگان خود می‌گذاشت.
قبر مبارك آیت‌الله میرزا احمد سیبویه (ره) در حرم حضرت معصومه (س) كنار قبر شهید مفتح است و هر هفته متوسلین به حضرت عباس (ع) در آنجا مجلس روضه برپا می‌كنند.
انتشار این مطلب به بهانه انتشار فایل صوتی سخنان آیت‌الله سیبویه با موضوع «دوستی خدا» در پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه تبلیغ و انفاق امام زمان (ع) است. گوشه‌ای از نظرات آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در خصوص «دوستی با خدا» را می‌خوانیم.

* قلب بیش از عمل بدون خضوع انسان را به خدا نزدیك می‌كند

خوشا به حال كسی كه به خدا نزدیك باشد؛ نزدیك یعنی اینكه او بدن، حرف، دل و عمل صالحش به خدا نزدیك است. امام جواد (ع) در این باره می‌فرماید: «القصد الی الله تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال»؛ «با دل‌ها به سوی خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است» (مسند الامام الجواد، ص ۲۴۴) یعنی كه انسان با دلش به خدا توجه كند. این انسان وقتی كه در رختخواب خوابیده دلش پیش خداست، اما به قلب. این حالت انسان را بیشتر به خدا می‌رساند نسبت به كسی كه اعضا و جوارحش و خودش را خسته كند، مرتب نماز بخواند و ركوع و سجود انجام دهد، در حالی كه دلش جای دیگری باشد.
قرآن می‌فرماید: «بسم‌الله الرحمن الرحیم، قد افلح المؤمنین، الذین هم فى صلاتهم خاشعون» خشوع در پیشگاه حضرت احدیت. آقای شیخ عبدالكریم یزدی حائری، آنقدر متواضع بود كه آن مرجعیت و زعامت، او را عوض نكرده بود. مولا باید اینجور باشد كه امام فرمود؛ «به من خدمتگزار بگویید بهتر است كه رهبر بگویید.»

* آسایش را در آخرت جستجو كنید

دنیا جای راحتی نیست. راحتی در دنیای بعدی است. خطاب شد؛ «یا موسی! أنی وضعت الراحة فی الجنة والناس یطلبونها فی الدنیا فلن یجدوها قط»؛ «ای موسی! مردم در دنیا به دنبال راحتی و آسایش می‌گردند، من آسایش را در بهشت قرار دادم نه در دنیا» حال، سختی‌های دنیا را چگونه باید تحمل كرد. این بسته به ایمان شخص دارد. لذا حضرت می‌فرماید «مرارة الدنیا حلاوة الاخرة»؛ «تلخی در دنیا، شیرینی در آخریت است.» اینكه برخی می‌گویند دنیا نقد است و باید آن را چسبید، اشتباه می‌كنند. خداوند متعال بندگانش را دوست دارد. حالا برخی بندگانش گرفتار می‌شوند، مثلاً مریض می‌شوند یا دربدر می‌شوند؛ این‌ها هم لطف از طرف حق است. چون دوستش می‌دارد.
شخصی عرض كرد یا رسول‌الله، «ذهب مالی وسقم جسمی»؛ «مالم از دستم رفته و بدنم مریض شده» حضرت در جواب فرمود: «لا خیر فی رجل لایذهب ماله ولا یسقم جسمه»؛ «خیر نیست در كسی كه هیچ وقت ضرر مالی به او نرسد و هیچ گاه بدنش مریض نشود.» ابن را علما نوشته‌اند كه پیغمبر را به همراه برخی اصحاب به یك مهمانی دعوت كردند. در حیاطی كه یك درخت داشت نشستند. مرغی روی آن درخت آشیانه كرده و تخم گذاشته بود. تخم از بالا به زمین افتاد اما نشكست. صاحب منزل عرض كرد؛ یا رسول‌الله، در تمام عمرم به من ضرر وارد نشده است، الآن دیدید كه تخم افتاد اما نشكست. حضرت بلند شد و به بیرون رفت و فرمود: «در طعام تو خیری نیست.»

* بیماری یك شب مؤمن، كفاره یك سال گناه اوست

روایت از معصوم (ع) است كه در آن می‌فرماید: «مؤمن كه یك شب را تب می‌كند، كفاره یكسال گناهش هست.» مؤمن در این حالت تزكیه می‌شود. ما دو نوع تزكیه داریم. یكی روزه است كه روزه‌دار مزكی است و از رذائل و مرض‌های روح تزكیه می‌شود و دیگری هم اینكه بدن از مرض تزكیه می‌شود.
روزی در كربلا مریض شده بودم، خدا شفا داد و آمدم بیرون كه به حرم مشرف شوم. در بازار دوستی به نام حاج حسن عطار را دیدم، سلام داد. صدایش هنوز در گوشم است كه گفت؛ «آمیرزا احمد، تو دیگر از گناه پاك شدی، حال مواظب باش دیگر گناه نكنی.»

* راه‌های نزدیك شدن خدا

كلید نزدیك شدن به خدا تقواست. پرهیز از گناه است. حتی نیت گناه هم اثر می‌كند. اما چه چیزی باعث دوری از خدا می‌شود.
غفلت، غضب از ذكر خدا ما را از خدا دور می‌كند. كسی كه از یاد خدا اعراض كند، دنیایش تلخ است. قرآن در این باره می‌فرماید: «كسی كه عمل صالح به جا بیاورد، مرد یا زن، ما به او حیات خوش، حیات طیبه، زندگانی شیرین اعطا می‌كنیم.»

* خدا ردّ پا دارد!

رد پای خدا، مخلوقات و موجودات و سماوات و زمین‌ها و كوه و دریا و صحرا و دشت است. اینها همه رد خدا هستند كه حضرت حق خطاب می‌كند به حضرت رسول (ص)؛ «اگر از بت‌پرستان بپرسید كه چه كسی این زمین و آسمان‌ها را آفریده است؟ می‌گویند خدا، بگو پس چرا ایمان نمی‌آورید؟» در زندگی آدم‌ها هم ردی از خدا وجود دارد. پس چرا گاهی فراموش می‌كنیم كه خدا وجود دارد؟ «اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب كه هست در مسلمانی ماست» خدا رحمت كند مرحوم شوشتری را شعری را در همین خصوص می‌خواند؛ «نه هر كس شد مسلمان می‌توان گفتش كه سلمان شد / كز اول بایدش سلمان شد وآنگه مسلمان شد»
مقام و عدد سلمان به جایی می‌رسد كه درباره مقام مسلمان، حضرت رسول (ص) می‌فرماید: «به درستی كه اشتیاق به رتبه سلمان در بهشت بیشتر است تا سلمان به بهشت.»

* حق پدر و مادر را نمی‌توان ادا كرد

حاج میرزا حسین نوری یك كتاب نوشته به نام «نفس الرحمان فی فوائد سلمان» كه كتاب خیلی قشنگی است. بنده عرض می‌كنم تمام فوائد و عدد سلمان یك طرف و این فضیلت یك طرف كه در مدائن، هنگام رحلت سلمان از او پرسیدند؛ چه كسی شما را غسل می‌دهد؟ در جواب فرمود، «الذی غسل رسول‌الله»؛ «آن آقایی كه پیامبر (ص) را غسل داد» یعنی امیرالمؤمنین. مردم گفتند؛ «علی و مدائن؟» و … حضرت سلمان فرمود: «آقا می‌آید» از این عبارت استفاده می‌كنم كه حضرت سلمان تالی‌تلو عصمت بود، معصوم نبوده اما تالی‌تلو عصمت بود.
می‌خواهم روایتی نقل كنم كه برای همه به خصوص جوانان و نونهالان مفید است. شخصی عرض كرد یا رسول‌الله، مادری دارم كه او را ۱۹ بار به حج برده‌ام. طوافش داده و خدمتش را كرده‌ام. می‌خواهم بدانم آیا حق مادرم را ادا كرده‌ام یا نه؟ حضرت فرمود كه؛ «اگر مادرت را یكبار دیگر هم به مكه ببری تا ۲۰ بار بشوند، تازه حق یك ردعه را ادا كرده‌ای.» یعنی اگر كسی ۲۰ بار مادرش را به مكه ببرد، حق یك شیر دادن را ادا كرده است. چه كسی می‌تواند حق مادر و حق پدر را ادا كند؟ «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» ما از ادا كردن حق پدر و مادرمان عاجزیم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 تیر 1390 06:55 ب.ظ